دوره ای که طفلی بیش نبودم یا بهتره بگم طفلتر بودم (خنده) همیشه سر ساعت 9 که برنامه کودک داشت برقامون می رفت! دقیقا یادم نیست هاچ زنبور عسل بود، نیک و نیکو بود یا اینکه میبتی کومان بود که من به خاطر این برق رفتگی از دستش می دادم! این بود که یه بار دیگه که برقا رفت دیگه انقدر عصبانی شدم که پا شدم رفتم دفتر تلفن رو برداشتم و صفحه اولش رو باز کردمو….. بیییییییب بیییییییییب …. الو دادگستری بفرمایید!!!!!! … الو! قوه قضاییه است اونجا!….. هممم!؟ بله بفرمایید!!! خانوم من از اداره برق شکایت دارم اینا همش سر برنامه کودک برقا رو قطع می کنن!!! …. گروووووووپ! تلفن قطع شد!
من که شاکی تر شده بودم…. بیییییییییییییب بییییییییییییییب… الو! نهاد ریاست جمهوریه؟ قوه مجریه است؟ سلام!….. جانم!؟ بفرمایید!! آقا من از اداره برق شکایت دارم اونا هی برق ما رو سر برنامه کودک قطع می کنن! ….. همممم؟! گروووووووپ! تلفن قطع شد!
من باز عصبانی تر شدم و تلفن رو برداشتم… در همین حین مامانم رسید… محسن به کی زنگ می زنی؟ ….. به نهاد رهبری! می خوام بگم اینا برقا رو سر کارتون قطع می کنن! حالا قیافه مامان من در این صحنه دیدنیهههه(خنده!!)
خلاصه این از روحیه حق طلبی دوران کودکی (خنده!) حالا اینو داشته باشین تا برم سر ماجرای این چند روزه!
چند روز پبش و در پی عدم قبولیم در امتحان رانندگی Advance تصمیم گرفتم بگم آقا خر ما از کرگی دم نداشت و برم Basic بنویسم چون تفاوتی نداشت زیاد باهم. خلاصه دوباره رفتیم رجیستری آفیس و گفتم خانوم اینبار میخوام جی دی ال بنویسم. و اونم گفت باشه بنویس. خلاصه نوبت امتحان رانندگی شد.
همینطور که داشتم می رفتم با ماشین، رسیدم به محوطه مدرسه. طبق دفترچه در محل مدرسه باید 30 تا حرکت کنی البته در ساعات خاصی. اما اگه یادتون باشه اون سری یه فریز بی تو همین ساعت اومده بود وسط خیابون و باعث شده بود من رد بشم. واسای همین من هم سرعت رو در حد 30 آورده بودم پایین و در همین بین یه ماشین با سرعت اومد پشتم و یه کم وایساد بعد گازشو گرفت از بقلم رد شد و کسی که از من امتحان می گرفت گفت دیگه طرف نتونست صبر کنه. خلاصه آخر که رسیدیم از لحنش حس کردم می خواد بگه رد شدم چون هر چی نباشه دو بار ادونس امتحان داده بودم و با نحوه حرف زدن اینام اشنا بودم. اما دیدم 60 تا امتیاز منفی فقط آورم که 75 تا سقفشه ولی در کمال تعجب دیدم می گه تو اونجا که ماشینه اومد از بقلت سبقت گرفت تو ترافیک ایجاد کردی و این جزو آیتم هاییه که رد می شی مستقیم! منو میگین کارد میزدی خونم در نمیومد. بهش گفتم من دقیقا همین مسئله رو همینجا همینوقت داشتم و باعث شد رد شم اما حاجی گوشش بدهکار نبود ما تقریبا 15 دقیقه بحث می کردیم و یارو پیاده شد و گفت سعی کن روز خوبی داشته باشی. منم عصبانی پیاده شدم که برم سمت رجیستری آفیس که علی جلوم رو گرفت گفت نرو الان عصبانیی! منم در کلنجار با علی بودم که علی ولم کن می خوام برم حسابم و با اینا تصویه کنم که همون یارو اومد بره از یکی دیگه تست بگیره و منو دید و سریع جست تو ماشین و دبرو!
منم برگشتم و ماشین رو گذاشتیم ولی ولکن نبودم رفتم رجیستری آفیس و گفتم میخوام با منیجر حرف بزنم!
و رفتم پیش منیجر گفتم من سه بار امتحان دادم اینجا دوبار ادونس الانم جی دی ال! اما یکی میگه تو محوطه مدرسه 30 تا برو یکی می گه نرو و من هر دو بار واسا این رد شدم!!!!! اون خانومم گفت من کاری ازم بر نمیاد زنگ بزن Alberta Transport و شماره این بابا که ازت امتحان گرفته رو بگو و بگو مشکلت اینه. گفتم خوب چه کاری از اونا بر میاد؟ گفت هیچی شاید یه کم حرفاتو بشنون و آروم شی. اینو که گفت من بیشتر جوش آوردم گفتم حالا حالیتون می کنم.
رسیدم خونه و زنگ زدم پیغام گیر بود. گفتم من از امتحانم شکایت دارم بهم به این شماره زنگ بزنید! خلاصه اروم نشدم. این بود که ناهار رو خونه زدم رفتم دانشگاه ایمیل زدم بهشون و ماجرا رو تعریف کردم! حوالی عصر دیدم یکی بهم ایمیل زد و کلی تشکر که بهشون ایمیل زدم گفت من ایمیلتو فوروارد کردم واسا یه بابایی و تو کپی رسید امتحانتو فکس کن برامون. حالا منم که دیگه رو دنده لج رفتم پیش منشی دپارتمان گفتم من دو برگ فکس دارم کجا می شه فکس کرد؟ و اونم در کمال محبت برام فکسشون کرد.
خلاصه حوالی آخر وقت اداری یکی دیگه بهم ایمیل زد که آقا شمارتو بده که بهت زنگ بزنم ببینم چی شده. منم شمارمو دادمو صبح بهم زندگیدن! منم ماجرا رو گفتم و گفتم خودت می دونی ملت که گواهی نامه میگیرن دیگه قوانین رو رعایت نمی کنن من چرا باید بخاطر خلاف دیگری رد شم. حالا خانومه هی میخواست من رو مجاب کنه که برو یه کلاس رانندگی دوباره امتحان بده من ولکن نبودم. می گفت خوب راست گفته اگه بچه نمی دیدی اون اطراف و دور مدرسه حصار بود نباید اروم می رفتی. گفتم تو 100% مطمئنی ساعت 11 صبح روز چهارشنبه هیچ بچه ای اونجا نیست؟ خلاصه خانومه که کاملا می شد فهمید چقدر از دست من گیج شده گفت خوب تو بگو من چیکار کنم:

منم گفتم این که این آقاهه می گه مسخرست! باید حذف کنی. اون بنده خدام که کاملا مستاصل شده بود گفت بذار من زنگ بزنم بهش ببینم نظرشو عوض می کنه بهت خبر می دم. خلاصه بهم زنگ زد و گفت آقا یکی از طرف government میاد ازت مجانی امتحان می گیره. خلاصه امروز شد روز امتحان و بعد یه روز و شب کاملا پر برف و زمین لغزنده باید رانندگی می کردم. رفتم رجیستری و بعد گفتم من با جان قرار دارم از طرف government یهو دیدم بعد یه مدتی یه آقای خوشتیپ کرواتی با کاپشن چرم اومد و کارت government هم ازش آویزون! و گفت بریم امتحان بدی. خلاصه رفتیم و من تو ماشین باهاش اتمام حجت کردم که آقا من تو محوطه مدرسه چقدر برم تو راضیی؟ گفت انقدر که اگر یه بچه پرید وسط خیابون بتونی ماشین رو کنترل کنی. خلاصه راه افتادیم و چرخیدیم و من هی می دیدم یه چیایی داره مینویسه. این بود که دیگه فاتحه رو خوندم و گفتم آقا بازم رد شدیم و زدم به دنده شنگولی. راه میرفتم و واسا خودم حرف می زدم… اینجا تابلوی ایست. وایسا… 1 2 3 خوب هیشکی نیست بریم. اینجا باید بپیچم. وایسا که راه پیاده ها رو نبندی خوب بریم. پارک! خوب حالا مردم کسی نباشه دورم میخوام بیام بیرون و خلاصه از این خل بازیا! وقتی رسیدیم. گفت من از این کارت خیلی خوشم اومد دیگه لازم نبود هی حواسم بهت باشه برو که قبولی!!!!!!!!! تو راه هم که برگشتیم به دفتر که من گواهی نامم رو عوض کنم هی داشت باهام حرف می زد و از دلم در میاورد که آره این امتحانا بسته به نظر طرفه و شاید یه کم بد اخلاق باشه و تو رانندگیت خوبه و از این دلداریا! خلاصه وقتیم که داشتم کارای اداری رو انجام می دادم رفت تو اتاق و یه کیف شیک دستش اومد باهام دست داد و رفت! خلاصه سر انجام ماجرای پر کش و قوس ما هم پایان یافت!!!!!! بریم سر مناجات شبانه!!
مناجات شبانه:
خدایا شاکرم از همه چیز. از همه مهمتر امید! چیزی که آدم در سخت ترین شرایط هم براساس اون زندست. یکی از چند کاری که مد نظرم بود انجام شد ولی کارهای مهمتری تو برنامم هست که باید انجامشون بدم. هرگز از چیزی ناامید نشدم و هرگز از کمکت قطع امید نکردم چون می دونستم اگر یک نفر و تنها یک نفر در این سر دنیا… نه! در هر جایی تو زندگیم باشه اون یه نفر تویی. کسی که نور امید رو همیشه تو زندگیم روشن نگه می داره. مراحل بعد کارم تا آخر اکتبر انجام خواهد شد و من بازهم مطمئنم که تنها نخواهم بود. خدایا ممنونم از بابت همه چیز.